‏نمایش پست‌ها با برچسب شعرگونه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعرگونه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

آری

مینویسم از عشق
مینویسم از یار
مینویسم از دل,که چه لبریز شد از خوشحالی
وقتی که شنید از لب یار دلدار
" اه ای عشق تو در جان و تن من جاری
دلم ان سوی زمان
با تو ایا داری
وعده ی دیداری.؟ "

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

آری

آه ای عشق تو در جان و تن من جاری
دلم آن سوی زمان
با تو دارد
-" وعده دیداری؟"
چه شنیدم؟
تو چه گفتی؟
-" آری!"
-----------------حمید مصدق

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

... که یار باز آید


امشب بساط سرور و شادیست به منزلم
ساقی با ساغر و مطرب با ساز آید.

تا سحر نخواهمی خفت و چشم بر درم
که فردا مرا دلبر و دلدار آید.

من ازین غصه دست بر سرم:
فردا که مرا یار به دیدار  آید،
خدا کند که مپرسد چه گذشت بر دلم!
که ز دیده اشک فراوان آید،
گر چندی نبود سایبان بر سرم
چه غم؟،که فردا هم سر و سامان آید،
نگویمی که بود چندی تب، مهمان منزلم
باری که فردا طبیب به درمان آید.

کیست ببیند این غوغا که هست بر دلم
زشوق آنست که همسر وهمراز آید.

۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه

رياضي

محبوب من
تو را از همه منها مي‌كنم
و با خود جمع مي‌زنم
عشقم را در تو ضرب مي‌كنم
و رازهايم را
و گفتني هايم را
و همه‌ي وجودم را با تو تقسيم مي‌كنم!