‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر گونه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر گونه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

گِله


گله ندارم از کسی
مگر ز مغرور خودم
که با گلایه های بی خودم
رنجانده م یار خودم
دلم گرفته از خودم
آره من گله دارم از خودم
دلم گرفته از خودم...
.......................................................
پ ن: مثه همیشه تو ببخش بهیار جونم

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

بی تو...


مغرور و دروغگو
با هرکه غیر تو

به آینه نگاه میکنم
من چه زشتم بی تو



۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

شیرین است انتظار...

چه شیرین است انتظار
هرچند کوتاه ست ساعت دیدار

و تو امشب میایی
کاش میگفتی که میایی

۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

دلم هواتو کرده

دلم هواتو کرده

یاد چشاتو کرده

نیستی جونم ببینی

رنگم بی تو چه زرده

تویه چشام نگاهی

من بکشم یه آهی

دستمو دست بگیری

بگی دستات چه سرده

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

... حالیا چشم جهانی نگران من و توست!

گفتی یه جایی نوشتم

که عاشق عاشقم شدم،

گفتی اونقدر مهربونی کردی

آخرگرفتارت شدم"

هر چی میخای بگو ولی یادت نره

من اول عاشقت شدم!

۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

بهترین عیدی من

من کسی را دارم

که به او می بالم

گرچه گه گاه

به او می تازم

دوستش می دارم

و به او می نازم

نرفته ست از یادم

نوشتم در لاگم:

"دوستانی دارم

من ولی تنهایم..."


بهترین عیدی من

دو سه شب مانده به عید

که از او دلشادم

گفته ای بود ز وی :

"... با تو من می مانم!"


من کسی را دارم

که به او می بالم

که به او می نازم...

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

دلم تنگ شده کجایی؟

بعضی وقتا
(مثه امشب) نه همیشه
که دلم تنگ میشه
همون وقتا که
انگار دلت از سنگ میشه
دنیا دوره سرم میچرخه
بی رنگ میشه
پر گوشم صدای
ضرب و زنگ میشه
تو چه میدونی گلم
که دلم
جز با دیدنت
دوباره شوخ و شنگ نمیشه!

۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

محبوب

آه محبوب من

چه مي‌داني از من؟

و چه ميكني با من

كه حتي برنمي‌تابي به ميان موهايت

شانه‌ي انگشتانم را؟

 

محبوب من

كاش مي شد گم شوم از چشم تو

ببينم مي‌جويي نشانم را؟


چه ميگويم؟!

واي بر من اگرعاشقم

بگذار گاز بگيرم زبانم را.

۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه

شب شانس

ورقها بر نمي‌خورند

برايم دست نمي‌آيد

تاسم را گم مي‌كنم

‌بازي شروع نشده مات مي‌شوم

و سكه جز براي رقيب

به زمين نمي نشيند

نه‌،امشب

شب من نيست

بازي نمي‌كنم!

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

هيشكي نفهميد

با درود

هيشكي نفهميد چرا اون مرد
هيشكي نفهميد چرا اونطور مرد
هيشكي نفهميد اون چفدر تنها بود
هيشكي نفهميد چرا اون ازدواج نكرد
هيشكي نفهميد چرا با نامزدش بهم زد
هيشكي نفهميد چرا سراغ كسي ديگه اي نرفت
هيشكي نفهميد چرا رو ديوار اتاقش نوشته بود:
                                     دلم از همتون خونه!
هيشكي حتي نفهميد كه اون نمرد، چون بايد مي مرد
اون مرد چون خواست بميره
هيشكي نفهميد اون خودكشي كرد