۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

ضیافت


فردا روز پرکاری دارم، خیلی کارا باید انجام بدم، تاظهر باید کار تمام روزم رو انجام بدم تا بتونم عصر رو مرخصی بگیرم، البته لابلای کار باید کیک رو هم سفارش بدم، کادو رو البته از قبل گرفتم و میمونه کاغذ رنگی که اونم میگیرم از سوپری سر کوچه، یه خورده م باید کلبه تنهاییمون رو نظافت کنم، البته چند روز قبل بهیار جون بیشتر زحمتشو کشیده، آخ شمع داشت یادم میرفت، ازین شمعای عددی بگیرم بهتره یه دونه 2 با یه دونه2دیگه ، ایشالا صد ساله شی بهیار جونم، ای وای خدا خراب کردم!!!منو ببین همه چیو لو دادم....
بهیار جونم تولدت مبارک

۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

روزمره گی



همیشه از شغلهای دولتی بخصوص کارمندی فرار میکرد
 چون نمیخواست دچار روزمره گی شه
آخرشم تو یه شرکت خصوصی مشغول کار شد
کاری که شب و روز نداشت
اوایل عشق میکرد
اما بعدها
یعنی کم کم دچار همون روز مره گی شد!

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

گِله


گله ندارم از کسی
مگر ز مغرور خودم
که با گلایه های بی خودم
رنجانده م یار خودم
دلم گرفته از خودم
آره من گله دارم از خودم
دلم گرفته از خودم...
.......................................................
پ ن: مثه همیشه تو ببخش بهیار جونم